به خواب رفتن در کنار تو

 به خواب رفتن در کنار تو

   در انتهای روزی بلند

           پاییدن نفسهایت

    که رفته رفته منظم می شوند!

   حس کردن لحظه غوطه خوردنت در رویا ها...

 

   دست محتاطم به دنبال لمس توست!

            پیش از آنکه خوابم به خود فرو برد

       حس کردن خوش بختی

     در یک لحظه

               کنار تو ...

 

   "فرشته ای در کنار توست    مارگوت بیکل"

بعضی وقتها اونقدر اعتماد می کنی و ضربه می خوری... می افتی زمین و بلند میشی...عشق میدی و

هیچ چیزی دریافت نمی کنی...که ترجیح میدی یه مدتی را اینجوری بگذرونی...

از ما گفتن بود...

خدا کنه وقتی مشکلی داری یا یه چیزی لازم داری همون موقع برات یه کاری بکنن.آخه چند سال بعد

به چه دردی می خوره؟درست مثل اینکه توی پنج سالگی عاشق یه صندل قرمز بودی و بابات ده سال

بعد  یه صندل شماره سی قرمز را توی با یه کادوپیچی قشنگ برات بیاره و بگه:پدر جان ببخشید دیر

 شد .امیدوارم خوشت بیاد.تو هم مجبور باشی پات کنی و دم نزنی.  

من الان احتیاج دارم.فردا به دردم نمی خوره.نگی نگفتیها...