من تسلیمم..............هرچی شما بگید................

دیوونه ام؟! چون فکر میکنم همه آدمها همه چیز را  میفهمن و باید دلایل را براشون توضیح داد..............

نامتعادلم؟! چون فکر می کنم روزی که برم اون  دنیا باید یه اثری تو این دنیا از خودم باقی بذارم..........

سخت می گیرم؟!چون برام مهمه که این چند سالی که توفیق اجباری شده در این دنیا زندگی کنم  فقط

به حال و حول نگذرونم....................

خودخواهم؟!چون نمی خوام کسی را درگیر مسایل خودم کنم......میخوام خودم حلشون کنم

من تسلیمم هر چی شما بگید.............

       ولی                                                                It's meeeeeeeeeeeeee

سکوت میکنم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

یاد ایام به خیر

یه خاطراتی توی زندگی خیلی پررنگتر توی ذهن می مونه اگرچه روزها و سالها ازش گذشته باشه.......

یه رو زهایی که به اوج رسیدی و کافی بود دستت را بلند کنی تا بتونی آسمون را لمس کنی......و یه روز

هایی که زمین خوردی و اگه از بچگی یادت نداده بودند با یا علی بلند شی همون جا مونده بودی.........

روزی که اولین کفش پاشنه بلند را برام خریدن فقط ۵ سالم بود(یه صندل قرمز پاشنه تخم مرغی).....

روزی که بابا یادش رفت بیاد کودکستان تا بازی تئاتر من ببینه..............

قبول شدنم توی دبیرستان نرجس.................

روز قبولیم در دانشگاه و گریه بی امان من که چرا به جای پزشکی مهندسی کامپیوتر قبول شدم......

نازی می گفت:بهت نمی یاد اینقدر خر باشی.......آدم دانشگاه قبول شه اینهمه هم گریه میکنه........

روزی که عاشق شدم................

روزی که بالاخره عینکی شدم...........

روزهایی بی خیالی دانشگاه که با نسیم و سحر میرفتیم کافه نادری.....قهوه می خوردیم.....سحر فال میگرفت و واسه دلخوشی ما همه چی تو استکان می دید...........

خوردن یه عصرانه ساده با یه دوست..........درست وقتی که فکر می کردی زندگی به آخر رسیده.......

روزی که نسترن نی نی دار شد.......تازه فهمیدم اونقدر بزرگ شدم که می تونم مامان بشم.........

و روزهای پر رنگ دیگه ای که حتما هر کسی چند تا از اونها را در دفترچه خاطراتش داره..............

من هم لوگو دار شدم

لوگوم خوشگله نه.........

آقای ملکیان اتاق آبی دست شما درد نکنه..........

باورتون نمیشه کمتر از چند ساعت بعد از درخواست لوگوی وبلاگم برام ایمیل شد......

من خوشحالممم...................لوگو دارم..........

 

نامه به یه دوست...............

با این قلم شیوا و بیان قوی حیف باشد که دقیقه های پر ارزشت را به نوشتن کامنت برای ما بگذرانی...

البته  کودک درونتون زیادی فعاله!

من دارم می گردم یکی رو پیدا کنم که پیروش بشم شما خودتون را معطل این بنده حقیر نفرمایید که بین

بودن و نبودن دست و پا میزند......

حفظ حرمت عمومی باعث شد که پاره ای از مطالب را سانسور کنیم..............

دوست عزیز بذارید اینجا دیگه راحت باشیم.......