مرخصی از خدا

- سلام . ببخشید با رئیس کار داشتم.
- وقت ندارند.امرتون؟
- با خودشون کار داشتم.اگه اجازه بدید حضوری ببینمشون.
- نخیر.نمیشه. سرشون شلوغه.
- خیلی خوب پس منتظر می مونم تا سرشون خلوت بشه.
- نمیشه.
- چی نمیشه؟
- سرشون حالاحالاها خلوت نمیشه.اگه دوست داری کارت به من بگو.شاید بتونم برات کاری کنم.
- چند روز مرخصی میخواستم.هر چند روز که خودشون موافقت کنند.
- اصلاٌ. حرفشم نزنید. بگید 1 دقیقه هم مقدور نیست.
- یعنی چی؟مگه میشه؟
- خانم مثل اینکه شما امروز تازه تشریف آوردید این اداره.جوری حرف می زنید که انگار اصلاٌ از قانون و مقررات این شرکت چیزی نمی دونید. یا کسی نباید اینجا شروع به کار کنه یا اگه کرد دیگه مرخصی نداره.مگر اینکه برای همیشه اخراج شه.
- آخه من کاره تو این اداره رو دوست دارم.نمی خوام از دستش بدم. فقط چون احتمالاٌ باید سالهای سال اینجا کار کنم میخوام چند روزی برم مرخصی و دوباره با روحیه خوب برگردم.
- نخیر.مثل اینکه شما حرف حساب حالیت نمیشه.
- ببین دوست عزیزمن توی این چند سالی که کارمند شرکت بودم خیلی خوب کار کردم. با همه رفتارم خوب بوده.دردسر درست نکردم.خیلی جاها به خاطر دیگران از خودم گذشتم.با رئیس هم میونم خوب بوده.حالا اگه روزی سه بار هم وقت نکردم بهشون سر بزنم هفته ای دو سه بار حالشون را پرسیدم.بالاخره حتما ایشون برای کارمندهای خوبشون مزایایی قائل شدند.
- البته که مزایایی قائل شدند ولی هیج کارمندی تا لحظه بازنشستگی یا اخراجی حق مرخصی رفتن نداره.حتی برای چند ثانیه.
- هرکسی شکایت داره پیش خدا میاره.ولی حالا اگه کسی چند روز مرخصی از زندگی بخواد خدا قبول نکنه باید به کجا شکایت کنه.